و در آخرین روزهای سالی هستیم که در آن هر کسی قصه ای داشت و سرنوشتی یکی از سیاهی به سفیدی گرایش پیدا کرد و دیگری از سفیدی به سیاهی، بعضی ها هم همچنان خاکستری ماندند خاکستری یعنی نه سیاه و نه سفید اصلا مگر سیاه و سفید خالص هم هست شاید باشد شاید نباشد اما ما انسان ها معمولا خاکستری خاکستری هستیم مثل هوای شهری که در اطراف آن مازوت می سوزانند برای رفع نیاز انرژی صنایعش تا خانه ها گرم باشد از گاز طبیعی. نمی دانی چنین هوایی سالم است یا ناسالم خود هوا خوشحال است یا ناراحت اما سرفه های پیرمرد ها و پیرزن ها گواه از ناسالمی هوایی میدهد که قرار است زندگی بدهد نه عذاب اصلا چه می گویم این روزها که هوا گرم است آنقدر گرم ک دیگر بخاری اتاقم هم حتی شب ها روشن نمیشود و دیگر خبری از مازوت و هوای ناراحت نیست البت که من هیچ وقت آن هوای زشت را استشمام نکردم زیرا اینجا هوا همیشه پاک است مگر گاهی که مدفوع دام های همسایه را از طویله شان خارج می کنند چنان بوی بدی می دهد که دوست دارم مازوت شهرها را در آغوش بگیرم و بگویم تو بهترین دوست دنیایی تو آزاد دهنده ریه های من بهترین بوی دنیایی از هوا بگذریم زیرا دیگر گذشته است و خدا میداند دوباره باز هوا کی اینقدر سرد بشود و کی دوباره مازوت بشود تیتر اکثر نشریات و وب سایت ها و روزنامه ها امروز 13 اسفند بیشتر مردم درگیر عید هستند درگیر خرید وای عجب کلمه لاکچری گفتم خرید مگر می شود خرید هم کرد مثلا میشود آجیل خرید یا میوه یا لباس نو ، این روزها ایامی هست ک والدین اول خاسته های بچه ها را فراهم میکنند و بعد نوبت خودشان می رسد اما اولویت اول حتی بالاتر از لباس بچه ها خرید میحتاج برای خانه است منظورم آجیل و شیرینی و میوه نیست ها منظورم برنج هندی و روغن و حبوبات و سویا و ماکارونی و اینطور موارد است عععع یادم رفت گوشت هم هست گوووووووووووووووشت ن گوشت اون هم با سایز فونت ریز زیرا دیگر گوشت هم دارد به خاطره شیرین تبدیل می شود خاطره ای که بچه های پایین شهر از پدرهای خود می شنوند که گوشت ماده ای بود خوشمزه که به غذاها طعم میداد و بچه ها هم گوش میدهند ععععع پس این جسم یخ زده که مثل سنگ سفت است و رویش خارجکی نوشته اند گوشت نیست و پدر آهی میکشد و میگوید این هم گوشت است فقط از دور دست ها آمده است و چندین سال داخل یخ بوده نگران نباشید دیگر آفتاب سوزان است و مادر تکه یخ را پشت پنچره میگذارد و از درون آن گوشت را بیرون میکشد و قطعه قطعه میکند برای خوردن البت مادر هم با تمام هنرش در آشپزی سعی میکند به جسم بی جان تکه یخ مزه گوشت را بدهد با هزار ادویه مختلف بچه ها هم هر چه در ذهن تصورسازی میکنند از حرف های پدر و مزه گوشت زیر زبانشان هیچ تشابهی پیدا نمیکنند اما خوشحال هستند نه برای طعم گوشت برای رهایی از مدراس برای چندین روز. از همین الان میگویند که 27 و 28 حتما تعطیل است و لازم به مدرسه رفتن نیست و خوشحال تر از اینکه باز هم توانسته اند بسته نت وایرلس خانه را بخرند تا با هزار فیلتر شکن و غیره کلیپ های اینستا رو نگاه کنند یا در گروه های تلگرامی چرخی بزنند و البت عید هم مثل هوای تیره روزهای مازوت سوزی میاد و میرود همه چیز میاد و میرود حتی دستمزد ناچیزی ک یک کارگر در آخر روز یا آخر ماه دریافت میکند همه چیز میاد و میرود حتی درگیری دختران دهه 80 و 90 برای رفع حجاب اجباری اما مگر دغدغه کسی اصلا سفره شما یا هوای شما یا حجاب شما یا هزار و یک مورد دیگر است دغدغه کسانی ک دردی را نکشیده اند درد شما نیست یادش بخیر روزگاری ک من در دنیا نبودم در رودبار زلزله آمد مردم حتی در روستا ها از رخت و خواب خود و غذاهای خود گذشتند تا یکی در رودبار که سرپناهی ندارد حداقل جای خواب داشته باشد و یک لقمه غذا اما چندین روز است که در خوی زلزله آمده است اما هیچ کسی از جای خواب خود که تنها داشته اش است نمیگذرد از لقمه غذایش نمیگذرد اما چرا همه فکر یکنند مردم بد شده اند نه این مرد همان مردم هستند فقط یک فرق بزرگ دارند و آن هم نیست که الان یک مسابقه بزرگ در حال جریان است و آن هم این است که در جایی که هستیم بمانیم و یک پله پایین تر نرویم این مسابقه نامش بقا است یکی برای خانه 50 متری اجاره ای میجنگد و یکی برای ویلای 1000 متری اما همه میجنگند برای حفظ جایی ک هستند و همین باعث شده تا دیگر نشود از رخت خواب خود چشم پوشی کرد چون دیگر نمی شود آن را تهییه کرد و این باعث می شود یک زوج جوان برای رسیدن به رویاهای خود بیشتر و بیشتر تلاش کنند تا زمانی که از یاد ببرند اصلا زوج هستند تا اینک از یاد ببرند قرار بود بچه داشته باشند و هر روز بدتر از دیروز و ناامیدتر به کلبه کوچک خود در طبقه 4 یک ساختمان 20 سال ساخت می روند و با دیدن یک سریال که در آن همه بهترین ها را دارند شب را به اخر میرسانند و در کنار هم نه در آغوش هم میخوابند تا فردا دوباره بدوند برای اینک یک پله پایین تر نروند و اگر خیلی خیلی خیلی شانس بیاورند یک پله سود کنند و خوشحال شوند و اما ناگهان طی یک ماه حاصل تمام شانس های خود را از دست بدهند زیر دلار از 30 تومن شد 57 تومن ن 60 تومن ن 54 تومن وای هرروز یک نرخ است هرروز نه هر ساعت و حاصل تمام شانس ها یک ماهه به باد برود البت دلار چه مربوط است به خانه به ماشین من اقتصاددان نیستم اما خب مربوط است حتی پیاز هم مربوط است به دلار چه برسد خانه و خسته تر از روزهای قبل به خانه برمیگردد و صفحه گوشی خود را نگاه میکند سال در حال اتمام است و قرار بود امسال بالاخره بتواند یک ماشین 4 چرخ به اسم پراید خریداری کند نه یک پراید تازه نه، یک پراید هم سن خودش اما نشد زیرا دلار گران شد و دیر جنبید و پولش را طلا نکرد و اصلا دوستش ک زرنگ بود و دلار 60 تومنی هم خرید الان که دلار از 60 پایین تر هم آمده ضرر کرده است دنیای عجیبی است از رنگ شروع شد و به دلار رسید از رنگ شروع شد و به زندگی رسید از رنگ شروع شد و به رنگ رسید رنگی از جنسی دیگر از جنس تمام تلاش ها از جنس تمام خستگی ها از جنس تمام مزه ها و از جنس تمام حداقل خواسته ها ، ب امید روزی ک به تمام خواسته هایتان برسید.
البت اصلا مگه اصلا کسی میخونه این مطلب رو خخخخخخخخخخخخخ اصلا کس میادش اینجا نمیدونم به امید خوشی همه شما از طرف یک دیوانه
i love IRAN...ما را در سایت i love IRAN دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 93