در زندگی ابتدا فکر میکردم باید یک واحد بود باید با همه هم خون هایت یک واحد باشی اما همانطور ک سرنوشت تمام تصوراتت را دوست دارد متحول کند رویاهای من در مورد یک اتحاد خونی را هم تحت تاثیر قرار دارد و به من ثابت کرد اتحاد ما جنسش از شیشه است و با تلنگری خورد شد نیست شد نابود شد گاهی تلخ است که حقیقت را متوجه شویم اما گاهی تلخ نیست زهر است و گاهی باید جام زهر را سرکشید و با لبخندی طوری به بقیه نگاه کرد که گویا هنوز هم چنین اتحاد خیالی وجود دارد. از اتحاد خونی گذر کردیم و از سرنوشت اموختم که خون نیست ک میتواند ما ادمها را کنار هم قرار دهد پس روی اوردم به دلم حسی ک همیشه به پاک بودن و خالص بودنش ایمان داشتم و دل به سرنوشت دادم و چیزی نگذشت که کسی دلم را همراه خودش برد، برد ب عالم عشق عالمی زیبا عالمی بی نهایت زیبا که کلمات زمینی قادر به گفتن وسعت زیبایی ان نیستند در این سرزمین جسم خودت را فراموش میکردی و تمام دنیایت میشد کسی ک دوستش داری کسی ک دوستت دارد اما باز هم طمع سرنوشت مانع از خوشی دل من شد زمانی ک نمیشود عهد ها را شکست می شود انسان ها را عوض کرد با سختی های ک پیش رویشان میگذاری و روزی میرسد که 2 غریبه پا به سرزمین مشترک خود میگذارند و هرکسی ک تغییرات بیشتری سرنوشت به او تحمیل کرده است دیگر چشمانش کور هستند به زیبایی عشق و همه چیز را به تمسخر میگیرند حتی تویی ک روزی از خود گذر کردی و تا ب او برسی حس میکنی دیگر این ادم ان ادمی نیست ک دوستش داشتی بارها فرصت میدهی ک تغییری حاصل کند اما باز نمی شود ان گاه است ک خودت شعله اتش را برمیداری و سرزمین زیبایت را به اتش میکشی و دوست داری بسوزی تا سرنوشت دیگر بیخیال تو بشود اما مگر سرنوشت میگذارد ک بروی هنوز داستان ها براید دارد و از خاکستر وجودت دوباره تو را به دنیا میفرستد تا ان چیزی ک برایت مقدر کرده است را در سرنوشت بنویسی اما واقعا نه خون بین ما ادم ها و نه دل هایمان هیچ کدام نمیتواند معیار بین 2 انسان باشد که کنار هم بمانند و همان ادم هایی باشیم ک همدیگر را میشناختیم فقط باید وجدانمان را بیدار نگهداریم و پای بند به حرفاهایمان باشیم
i love IRAN...ما را در سایت i love IRAN دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 104