امشب برای ثانیه ای دلم گرفت و الان دقایقی است ک این گرفتگی بر من حاکم شده است
گویی امشب همه چیز دست در دست هم داده تا دلم را همچون اسمانی ابری کند ک منتظره تلنگوری است تا ببارد
همه از عاشق شدن و از داستان هایی عاشقانه میگویند داستان هایی ک همه دوست دار شنیدن انها هستند و در رویاهای خود یا خاطرات خود دنبال این عشق میگردند. خودم هم مثل همه همین کار را کردم در تک تک خاطراتم دنبال عشقی بودم ک بتوانم ب ان حرفاییم را بگوییم اما متاسفانه از بد روزگار من ابتدایی ترین عشقی ک باید می دیدم را ندیدم عششقی ک در زندگی والدینم باید میبود و نبود و این شد سرآغازی برای بدبینی و بی اعتمادی من ب اطرافیانم. حس میکردم کسی دوستم نیست چون تابحال دوست واقعی ندیده ام تا بحال کسی را ندیده ام ک بگوید هستم و باشد شاید یک روز تو این را بخوانی در دلت بگویی من ک بودم چرا نامی از من نبرده ای درست است تو هستی اما این بودم زمانی به من ثابت می شود ک واقعا کنار هم باشیم میدانم قصور از نداشتن های من است و حاصلش ظلم ب تو اما به نام خدایی ک پرسنش میکنم تلاشم را کرده ام و میکنم و خواهم کرد تا برای خودمان زندگی بسازم ک فارغ از هر دل مشغولی باشد دنیای من.
اما هم چنان دلم گرفته است صدای ک برای کمک ب من شاید امشب خوابش نبرده باشد صدای ک دنیای من است نمیدانم کی میرسد ک خوشحالیش را ببینم نمیدانم کی می شود ک برای زیارت ب مشهد ببرمش کاش داشتم و میفرستادمشان مشهد می دانم کنار من خوشحالی ک کنار برادرم هست را ندارد کاش میشد و داشتم و در فصل سرما فصل بیکاری رهسپار حرم میکردمشان. کاش امشب راحت بخوابد. سخت است ک دیگران میگویند ما مشکل داریم ما نمیتوانیم زندگی برای خودمان درست کنیم وقتی این حرفها را می شنوم جز سکوتی حرفی ندارم همه فکر میکنند راحت است ب چیزی فکر نمیکند و دغدغه ای ندارد اما کاش کسی بود جز خدایام تا دلم را برایش می شکافتم همه از زندگی خودشان و مشکلات خودشان می نالند من از مشکلات خودم گذر کرده ام و به مشکلات کسی فکر میکنم ک بهشت زیرپایش است من خودم را فراموش کرده ام تا کسی را خوشحال کنم ک می دانم من در دلش هم سطح میوه های دیگر زندگی اش نیستم امشب شرمسار همه هستم از مادر و کسی ک دوستش دارم گذشته تا همه افرادی ک دینی بر گردنم دارند.
یادش بخیر روزی بود خسته از دنیا بودم خسته از ادم ها دیگر توان ادامه راه را نداشتم چیزی برای خودم نمی دیدم ک برایش مبارزه کنم همه این مواقع ب تمام کردن زندگی شان فکر میکنند اما من فقط به یک چیز فکر کردم و ان هم زندگی کسانی بود ک حس میکردم برایم کاری کرده اند چقد بد است ک از خودت بگذری و کسی خودش را در راه تو بگذارید خدایی را شکر ک نگذاشت خودم را فراموش کنم اما اکنون 100 برابر شرمسارم و امشب اتشفشان دلم فوران نمیکند کاش صاعقه ای بزند و دلم ببارد
i love IRAN...ما را در سایت i love IRAN دنبال میکنید
برچسب: امشب, نویسنده: بازدید: 122